تبليغاتX
انجمن ادبی فانی شهر قروه درجزین

 

نگاهي به اسطوره سارا در غزل امروز ايران


حكماً خودتان بهتر مي‌دانيد كه ارزش اسطوره در شعر مثل ارزش غذايي گوشت است در آبگوشت. شعر بدون اسطوره مثل آبگوشت بدون گوشت چيز بي مزه شكم پركني خواهد شد كه گرسنگي را درمان نخواهد كرد. اما ذكر  آن را به تأخير مي‌اندازد.

مقاله در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 23:2  توسط انجمن ادبی فانی شهر قروه درجزین | 

شاهزاده...گدا...پری



بادبان ها کشیده شد امّا ،باد پیچیده توی روسریت
روی دریا ستاره می ریزد، نور مهتاب و چادر زریت

لنچ هم زیر پای مروارید ، باورش می شود صدف شده است
بندریها و ناخداها هیچ، آسمان هم شده ست مشتریت

در شبی پر ستاره انگاری آسمان با دو ماه می آید
با دو چشمی میان روبنده..بین منجوقهای روسریت

های! دستی که سمت روبنده میروی ،بیشتر بلرزانش!
باید اینجا خودی نشان بدهی، پیش استاد رقص بندریت

با همین سینه ریز و خلخالت، آمدی عرشه را قُرُق کردی
اخم یا خنده؟!!!...مانده ام به خدا، مات و مبهوت جنگ زرگریت

تا سپر روی صورتت داری، هیچ تیری حریف چشمت نیست
بی سِپر هم که می کُشی بانو!باهمین ابروان خنجریت!!

صورتت را بپوش!! می خواهی ماهِ بیچاره قبض روح شود؟!!
مطمئنّم که بر نمی آید، ماه از عهده ی برابریت

داستان مرا بخوان دریا!!«شاهزاده-گدا»...گدایی که...
توی افسانه اش رقم خورده، قصّه ی «شاهزاده و پریت»

بادبانها کشیده شد امّا، پشت سکّان کسی نمی بینم
می رود روی چادرت این موج...می رود لابلای روسریت


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:58  توسط انجمن ادبی فانی شهر قروه درجزین | 

 

مولفه های غزل معاصر

Contemporary lyric poem compilers


غزل معاصر یکی از مطرح ترین قالب های شعر امروز ماست که هر روز تجربه های نو تری را در آن می بینیم و شاعران زیادی در این زمینه کارهایی را عرضه می کنند. این غزل به خصوص در بین نسل جوان اخیرا مورد یک باز بینی جدی قرار گرفته و برخلاف آن که در سالهای آغازین تحول در شعر فارسی یعنی شکستن وزن های عروضی و تحولاتی که در محتوا آمد گمان می رفت قالب های کلاسیک به کلی به حاشیه کشیده شدند غزل نه تنها توانست هویتش را حفظ کند بلکه توانست به دنیاهای تازه تری هم که تا به حال کسی به آنها سری نزده بود دست یابد. تا جایی که نمی توانیم دیگر این قالب را در حوزه کارهای امروزی آن در چوکات قالب های کلاسیک قرار دهیم.

مقاله در ادامه مطلب ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:51  توسط انجمن ادبی فانی شهر قروه درجزین | 

 

شعر بسيار زيبايي از فاضل نظری

 


فکر کنم جزو معدود اشعاري است که طي سالهاي اخير شنيده و لذت برده ام .به نظرم از شعرهاي ماندگار تاريخ شعر معاصر خواهد بود


 


از باغ مي‌برند چراغاني‌ات کنند
تا کاج جشن‌هاي زمستاني‌ات کنند
پوشانده‌اند صبح تو را ابرهاي تار
تنها به اين بهانه که باراني‌ات کنند
يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي‌برند که زنداني‌ات کنند
اي گل‌‌، گمان مکن به شب جشن مي‌روي
شايد به خاک مرده‌اي ارزاني‌ات کنند
يک نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه‌اي بترس که شيطاني‌ات کنند
آب طلب نکرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه‌ايست که قرباني‌ات کنند

                                                                                           فاضل نظری


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:41  توسط انجمن ادبی فانی شهر قروه درجزین | 

 

بادبادکی که برایم ساختی

 هیچوقت به اوج نمی رسد

 شاید که اوجِ تو

 فرودِ من بود

 که این گونه

 شرمنده هم کلاسی هایم شده ام

 این بادها اگر فرصتی می داد

 بادبادکی می ساختم

 برای تمام ارتفاع های ممنوعه،

 .

 .

 .

 چه خوب می شد اگر

 آسمان

 را روياهايم

 پس نمی زد...  

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:37  توسط انجمن ادبی فانی شهر قروه درجزین | 

 

مرگ رنگ


رنگي كنار شب

بي حرف مرده است.

مرغي سياه آمده از راه هاي دور

مي خواند از بلندي بام شب شكست.

سر مست فتح آمده از راه

اين مرغ غم پرست.

در اين شكست رنگ

از هم گسسته رشتة هر آهنگ.

تنها صداي مرغك بي باك

گوش سكوت ساده مي آرايد

با گوشوار پژواك.

خوابي شكسته است.

رؤياي سرزمين

افسانة شكفتن گل هاي رنگ را

از ياد برده است.

بي حرف بايد از خم اين ره عبور كرد:

رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است

 

مرغ سياه آمده از راه هاي دور

بنشسته روي بام بلند شب شكست

چون سنگ، بي تكان.

لغزانده چشم را

بر شكل هاي درهم پندارش.

خوابي شگفت مي دهد آزارش:

گل هاي رنگ سر زده از خاك هاي شب.

در جاده هاي عطر

پاي نسيم مانده ز رفتار.

هر دم پي فريبي، اين مرغ غم پرست

نقشي كشد به ياري منقار. 

بندي گسسته است.

سهراب سپهری

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 23:58  توسط انجمن ادبی فانی شهر قروه درجزین | 

اين شعر متعلق به يك كودك افريقايي است كه بهترين شعر سال 2005 شد

When I born, I black.
When I grow up, I black.
When I go in sun, I black.
When I cold, I black.
When I scared, I black.
When I sick, I black.
And when I die, I still black.
You white folks...
When you born, you pink.
When you grow up, you white.
When you go in sun, you red.
When you cold, you blue.
When you scared, you yellow.
When you sick, you green.
When you bruised, you purple.
And when you die, you gray.
So who YOU callin' C O L O R E D ??

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 0:2  توسط انجمن ادبی فانی شهر قروه درجزین | 

 

 

شهر و شعر

City and poem

  


       حسرت‌ بازگشت‌ به‌ روستا و گريز از شهر چه‌ بصورت‌ سمبليك‌ و چه‌ حقيقي‌ از جمله‌ مضاميني‌ است‌ كه‌ در شعر شاعران‌ معاصر حضوري‌ چشمگير دارد و تبديل‌ به‌ يكي‌ از دغدغه‌هاي‌ مضموني‌ شعر معاصر شده‌ است‌ آقاي‌ محمد صالحي‌فرد كه‌ كارشناس‌ ارشد برنامه‌ريزي‌ شهري‌ هستند و دستي‌ نيز در شعر دارند در مقاله‌ شهر و شعر با نگاهي‌ متفاوت‌ به‌ تبيين‌ ديدگاه‌ شاعران‌ نسبت‌ به‌ شهر و شهرنشيني‌ و دلايل‌ گريز آنها از شهر پرداخته اند.

                                                                                                  مقاله در ادامه مطلب ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 23:35  توسط انجمن ادبی فانی شهر قروه درجزین | 
 

بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.



                                                                   باقی شعر در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 23:25  توسط انجمن ادبی فانی شهر قروه درجزین | 

 

پاسخ به شعر حمید مصدق


 
همانطور كه ميدونيد شعر اول از حميد مصدق است ولي شعر دوم كه اسمش را پاسخ سيب گذاشته از يك شاعر خوش ذوق است كه متأسفانه نميدونم اسمشون چيه بهرحال فكر ميكنم خوندنش جالب باشه

سیب


تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ...
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت.

(حمید مصدق)

پاسخ سیب در ادامه مطلب ... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 23:18  توسط انجمن ادبی فانی شهر قروه درجزین | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
وبلاگ انجمن ادبی فانی قروه درجزین با هدف انتشار آثار اعضای انجمن و بالا بردن سطح اطلاعات اعضا با کمترین هزینه در فضای مجازی اینترنت تاسیس شده است و باید متذکر شد که مطالب این وب سایت به نام تهیه کننده آن ثبت می شود . آثار نویسنده گان و شاعران به نام خودشان در وبلاگ قرار میگیرد.نظرات ذکر شده در بخش نظر دهید به صورت نقد ادبی در وبلاگ قرار می گیرد.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
آرشیو موضوعی
درباره انجمن
نقدها
مقالات
آثار اعضا
اخبار
درباره شهر
معرفی مشاهیر
معرفی کتاب
آلبوم عکس
اشعار شنیدنی
گزارش جلسات
پیوندها
كانگ فو «طريقت دانايي» در قروه درجزين
عاشقانه (یکی از اعضای انجمن ادبي فاني)
قروه درجزين از نگاه دوربين نوشاد
شهر من قروه درجزين
شهر الكترونيك قروه درجزين
تاريخ هنر و باستانشناسي قروه درجزين
زبان انگليسي متوسطه قروه درجزين
علوم تجربي شهرك فرهنگيان قروه درجزین
چشمه و باغهاي معرفت از قروه درجزين تا كاشان
مركز فرهنگي قروه رجزين
كوچه هاي معرفت (آقاي اصلاني)
قروه درجزين آرخاسي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

 





Powered by WebGozar

JavaScript Codes Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت